مثل همیشه با استقبال گرم زمان ورود به خانه مواجه نمی شوم!
خبرهایی هست!
توی اتاق، همسر محترم تدارک یک جشن تولد را دیده است!
و دقیقا مثل فیلم ها برخورد می شود با اینجانب در روز تولدم J
همسر محترم تمام دار و ندارش را داده تا بهترین هدیه ممکن را برایم تهیه کند..
این اولین بار نیست که این کار را می کند.
از ابتدای آشنایی و عقد و ازدواج و تا به امروز همیشه روال همین بوده..
این بار اما کاری کرده بود که من وقت شام، خیره بمانم به در و دیوار!
توی ذهنم می پرسم، می شود مگر جبران کرد این همه محبت را! این همه از خودگذشتگی را!
دنبال می کنم اتفاقاتی که توی این چندسال افتاده و این سال ها را با وجود همسر محترم تبدیل کرده به بهترین دوران زندگی!
دنبال می کنم که ببینم کدام کار خوبم بوده که خدا جوابش را اینجا گذاشته است برایم..
چوم..
بگذریم..
این روزها دنبال جابجایی خانه هستیم و به شدت درگیر..
اجاره های بالا و ودیعه های وحشتناک کمر این تهرانی ها را خم کرده و من را که قد بلند هستم و کرمانی، با شدت بیشتری دچار خمیدگی شده ام..
بابوووووو از این قیمت اجازه ها...
پ.ن: تولدم مبارک..
برچسب:
نویسنده: رضا پارسامنش