بعد از اينكه من و علي اتاقهايمان از هم جدا شد، اتاق وسطي خانه، رسيد به من!
كوچكتر از اتاق علي بود و فرآيند جابهجاييام به اين اتاق را اصلا يادم نيست..
شايد حدود كلاس سوم-چهارم دبستان بودم كه اتاق وسطي رسيد به من (شايد هم ديرتر!) ولي هرچه بود، حداقل ده سال اتاق وسطي مال من بود!
اما از اين ده سال، روي هم رفته فقط يك سالش را يادم هست.
كنكور؛ پتوي نارنجيام؛ كمد خودم و بابا؛ گلدون برگ تيز؛ راديوي مشكيام؛ ميز و صندليام و ....
چوم...
عادت داشتم وقتي ميخوابم، ميرفتم گوشهي تخت و لاغر هم كه بودم و كلا محو ميشُدم تويِ تخت!
درخت انار و انگور روي حياط و باغچهي من و ...
چوم..
از اتاقم چيز زيادي يادم نميآيد ولي چندباري خوابش را ديدهام و همين شد كه يادي از گذشته كردم..
چوم..
برچسب: اتاق وسطی,
نویسنده: رضا پارسامنش