مادرخانم اينجانب حدود يك ماه پيش آمدند تهران..
و چقدر حال ميدهد كه مادرِهمسر، يك انسان فوقالعاده با انرژي، پايه و شاد و اكتيو و طلا باشد..
كلي باهم گشتيم و حال كرديم و خنديديم..
از اينكه ما را قابل دانستند و تشريف آورند ممنون استيم و سپاسگزار..
همهجاي تهران را با هم گشتيم..
عصرهايمان پُر بود از يك عالمه جاهاي جديد و گشت و گذار..
مجتمع كوروش بيادب! كهفالشهداء باراني و چندباره؛ پارك نهجالبلاغه سخت؛ مسجد حضرت امير؛ پارك طالقاني و جوجه و ممد دماوندي! قم و يك ميهماني شاهانه؛ جمكران؛ برج ميلاد تا آن بالا و ميهماني؛ بازار و خريد و آش؛ محله جواديه و جگركي؛ ميدان هفت تير و خريد؛ پارك هنرمندان و نهار و هزار جاي ديگر..
و چند هفته خيلي خوش گذشت..
بعد هم با قطار و با كلي لذت رفتيم مشهد (توي كوپه يادش بخير) و چند روز پابوس امامرضا بوديم و وقتي برميگشتيم كلي دلتنگ بوديم و دلمان نميخواست با هم بودنمان تمام شود..
پ.ن: خدا سايه اين مادر و پدرهايي كه بچههاشون رو درك ميكنن و هميشه همراه هستن، رو سر بچههاشون حفظ كنه..
پ.ن: اگر خدا رو بابت اين نعمتهايي كه بهم داده هزاران بار شكر كنم، باز هم كمه..
برچسب: مادر خانم,مادر خانومی,مادر خانم نامداری,مادر دیلا خانم,كردن مادر خانم,پیام تسلیت مادر خانم,
نویسنده: رضا پارسامنش